اینجا رشت است

rashtمدتی بود که برای کارهای شرکت مجبور شدم به ادارات مختلف برم مثل شهرداری و دارایی و… تجربیات جالبی کسب کردم و یکی از دلایل عقب موندگیمون رو بهتر درک کردم.
یه زمانی تو تلویزیون و … حرف از تکریم ارباب رجوع و … بود، مدام تبلیغ می کردن.  تو ادارات هم برگه هایی زده بودن که همیشه حق با …
الان می دونید چی نوشتن ؟  «هرگونه اهانت به کارمند در حین انجام خدمت سه تا ۶ ماه حبس به دنبال خواهد داشت» و جملاتی شبیه به این تو اکثر ادارات نصب شده . نمیدون به پشتوانه این هشداره که به کار ارباب رجوع بی توجه هستن یا …

همیشه ما یا از اینور بوم میوفتیم یا از اونور بوم .

وقتی مردم برای وقت دیگران ارزشی قائل نمیشن چطور باید انتظار پیشرفت داشت ؟ برای یه کار ساده رفتم شهرداری و با یه عده کارمند بی مسئولیت روبه‌رو شدم یه عده هم که به عنوان کارشناس به طور مسقیم و غیر مستفیم پول می گیرن یه عده هم که اکثر مواقع پشت میزشون نیستن و برای یه امضای ساده باید چند ساعتی منتظرشون بمونی تا … (مردم هم همه اوف و نوچ می کنن اما مثل من کسی بلد نیست و یاد نگرفته اعتراض کنه)

شاید «مسخره» کلمه درستی نباشه و بهتره بگم «احمقانه ترین» کار تو این ادارات امضا هاست. چرا این نظر رو دارم ؟ چون برای همین کاری که رفته بودم شهرداری مدام از این کارمند من رو ارجاع می دادن به کارمند دیگه که برگه رو امضا کنن یا مهر بزنن و ارجاع بده به کارمند دیگه یا کارمند قبلی . تا اینجا به نظر عادی میاد اما مشکل اینجاست که ۱۰۰ درصد کارمند ها برگه رو نمی خوندن حتی کامل هم نگاه نمی کردم و امضاء میزدن یا مهر. به نظرتون منطقی نیست که همه این افراد شایسته رو اخراج کنن و به جاش یه نفر رو بزارن که هر ۱۰ – ۱۵ تا مهر و امضا ها رو زیر هر برگه بزنه ؟ یا اون پول هایی که بدون دادن رسید از ارباب رجوع ها گرفته میشه رو با دادن رسید حلال کنن ؟! بی دلیل نیست که تو آمار ها میزان کارمفید تو ادارات ایران کمتر از ۴۵ دقیقه در روزه . با این چیزی که من تو این مدت دیدم شک ندارم ۱۰ دقیقه هم نیست.

چرا سایت شهرداری رشت رو یه شرکت تهرانی طراحی کرده ؟ یعنی هیچ شرکتی تو رشت یا گیلان وجود نداشت که طراحی سایت انجام بده ؟ یا موضوع چیز دیگه ای هست و من خبر ندارم .

چند روز پیش همین شهرداری دستور داد سگ های ولگرد رو بکشن و بعد که یه عده صداشون در اومد متوقفش کردن و اطلاعیه صادر کردن که اگه کسی راه بهتری داره پیشنهاد کنه.  یعنی قبل از کشتن یه تعداد حیوان بیگناه بهتر نبود این سوال رو می پرسیدین ؟ یادمون رفته که ما آدم ها اول محیط زندگی این حیون ها رو ازشون گرفتیم حالا هم حق زندگی کردن رو داریم میگیریم.

فکر نکنید که این کارمندان شایسته ! فقط تو شهرداری وجود دارن . نمونه این کارمندا رو تو تامین اجتماعی ، دانشگاه پیام نور، بانک تجارت و چند جای دیگه هم دیدم . کارمندی هایی که بودنشون تو اداره برای کسی فایده نداره .

موردهای خوب هم دیدم . برای نمونه تو تامین اجتماعی کارمندی بود که پیگر کارهای من شد و بدون هیچ چشم داشتی (بر خلاف کارشناس های شهرداری که پول آژانس می گرفتن! ) کار رو به نتیجه رسوند.

این ها رو نگفتم و ننوشتم که بگم من خوبم و دیگران بد. گفتم که شاید به خودمون بیایم و سعی کنیم برای بهتر شدن خودمون تلاش کنیم .هیچ کس کامل نیست ولی هرکس می تونه با فکر کردن به کارها و رفتار های خودش ضعف هاش رو پیدا کنه و برای بهتر شدن تلاش کنه.

۰۲
بهمن ۱۳۹۳
نویسنده
دسته‌ها دل نوشته
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

یادتون میاد از کی بد شدیم؟

کارهای عجیب می کنیم حرف های عجیبی هم میزنیم. نمی دونم من جدیدن وسواس گرفتم یا واقعا رفتار مردم عوض شده. این روزها یا مغز ها شستشو شدن یا مردم  دروغگوهای حرفه ای تری شدن.

۰۲
بهمن ۱۳۹۳
نویسنده
دسته‌ها دل نوشته
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

باگ تلفنی

یکی از عادت‌های من اینه که خداحافظی پشت تلفن به معنای ختم مکالمه‌ست. یعنی بعد از اون قرار نیست چیزی گفته یا شنیده بشه. مثل یه برنامه که رسیده باشه به exit. به خاطر همین به محض گفتن خداحافظ و شنیدن خداحافظی طرف مقابل، سریع دکمه‌ی اتمام مکالمه رو می‌زنم. تا اینجا مشکلی نیست.

مشکل از اونجا شروع می‌شه که طرف مقابل بعد از خداحافظی یادش میاد که باید چیزی اضافه کنه و در حالی که من دارم با سماجت دکمه‌ی اتمام تماس رو می‌زنم، صداش رو می‌شنوم که داره جمله‌ای رو اضافه می‌کنه اما کار از کار گذشته و مکالمه قطع شده. تو این وضعیت حس به شدت بدی به آدم دست می‌ده.

هنوز نمی‌دونم اشکال از منه یا دیگران، اما این اتفاق حداقل ۵ بار در هفته برام می‌فته و هنوز راهی براش پیدا نکردم :)

 

۰۹
دی ۱۳۹۳
نویسنده
دسته‌ها دل نوشته
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

پاسخ به سوال بیشتر برنامه‌نویسان اندروید

اگه شما هم یک برنامه نویس اندروید باشید ( اگر هم نیستید ولی سعی کردید بشید) بدون شک یه سر به سایت http://developer.android.com زدید، نزدید ؟ پس یه سر بزنید تا من ادامه این مطلب رو می نویسم.
اگه با آی پی ایران به این سایت رفته باشید این پیغام رو مشاهده می کنید:
We’re sorry, but this service is not available in your country.

موضوعی که می خواستم مطرح کنم ارتباطی به این متن نداره ، موضوع عنوان همین صفحه هست یعنی «Error 403 (Forbidden)!!1» سوالی که برای بیشتر برنامه نویسان اندروید ایرانی پیش میاد اینه که چرا گوگل بعد از دو تا علامت !! عدد یک رو نوشته ؟؟ ما می دونیم وقتی شخصی بخواد عدد یک رو با دستش نشون بده این حرکت رو با انگشت اشاره انجام می ده، انگشت اشاره اگه به طرف شخصی قرار بگیره  این حرکت  یک تهدید به حساب می یاد. آیا گوگل با این عدد قصد تهدید کردن ما ایرانی ها رو داشته یا …‌؟

به نظر من دلیل اصلی این علامت اینه که طراح این صفحه عجله کرده و در یک لحظه مونده به آخرین لحظه دست خودش رو از شیفت برداشته در نتیجه علامت ! به عدد ۱ تبدیل شده، شاید سوال بپرسید چرا بعد از این همه مدت هنوز این اشتباه تایپی اصلاح نشده،‌ دلیلش کاملا مشخصه چون گوگل تو ایران شعبه نداره در نتیجه هرگز این صفحه رو نمی بینه. درسته باز هم براتون سوال پیش اومد که چرا کسی این مشکل رو گزارش نکرده، دلیل این هم مشخصه چون مردم ۱۰۰۰ تا کار و گرفتاری دارن، بیکار نیستن که در مورد این اشتباه بحث کنن یا حتی بنویسن : )

امیدوارم با نوشتن این پست پرمایه یکی از سوالات شما برنامه نویسان اندروید عزیز رو پاسخ گفته باشم.

۲۴
فروردین ۱۳۹۳
نویسنده
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه
برچسب‌ها

کد های قبلی

برای هر برنامه نویسی بارها پیش میاد که مجبور باشه به کدهای قبلی خودش رجوع کنه و اون ها رو اصلاح کنه. حس لحظه دیدن دوباره کد ها میتونه خیلی مهم باشه وقتی کدت رو می بینی و میگی این چقدر افتضاح نوشته شده یعنی در جهت درست قرار گرفتی و داری پیشرفت می کنی اما وقتی حس خاصی به کدت نشون نمیدی یعنی سر جایی هستی که چند وقت پیش بودی و هیچ پیشرفتی نکردی . یکی از دلایلی که از برنامه نویسی لذت می برم اینه که هیچ محدودیتی نداره و همیشه چیزی برای یادگیری وجود داره و یاد گیری چیز جدید حس زیباییه . بعد از ۱۰ سال برنامه نویسی هنوز چیز هایی یاد میگیرم که برام هیجان انگیزه . دوست دارم ۱۰ سال دیگه هم همین حس رو داشته باشم و هنوز شاهد نشانه هایی باشم که بگه آرش تو الان اونجایی نیستی که چند هفته قبل بودی .

۰۳
خرداد ۱۳۹۲
نویسنده
دسته‌ها دل نوشته
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

endless

باید شرکت آمازون رو بخرم تا دامنه خودم رو پس بگیرم.

۱۱
فروردین ۱۳۹۲
نویسنده
دسته‌ها دل نوشته
دیدگاه‌ها ۲ دیدگاه
برچسب‌ها

تجربه شرکت در جشنواره وب ایران

امسال تصمیم گرفتیم دوتا از سرویس های آنلاینی که تو چند سال اخیر ساختیم رو تو جشنواره وب شرکت بدیم . البته شخصا هیچ علاقه ایی به این کار نداشتم و فقط دوست داشتم یه تجربه کسب کنم . بعد از اینکه رای گیری ها شروع شد تصمیم گرفتم به سایت خودم رای بدم تا هم تست بشه هم نظر خودم رو در مورد سرویس خودم ثبت کنم وقتی که ایمیل جشنواره وب رسید و روش کلیک کردم متوجه شدم هم زمان با تایید سایت من یک سایت دیگر هم تایید شد . و دلیلش این بود که یک نفر (حالا اسمش رو میزاریم بیمار روانی یا …) با ایمیل من به سایت خودش رای مثبت داده . سعی کردم به سایت رای منفی بدم اما سیستم قدرتمند ! جشنواره وب این اجازه رو به من نداد .

بعد سعی کردم به بخش پشتیبانی ، مدیریت و … جشنواره وب ایمیل بزنم و این باگ مهم رو گزارش بدم. اما بعد از گذشت چند روز هیچ جوابی دریافت نکردم و هیچ تغییری در سایت ایجاد نشد. بعد تصمیم گرفتم با شماره تماس هاشون تماس بگیرم و در جواب گفتن ایمیل های زیادی به دست ما میرسه و حتما! ایمیل ها رو بررسی می کنیم اما الان ۳ روز به پایان جشنواره بیشتر باقی نمونده و همچنان چنین باگی وجود داره . جالب اینجاست که این ۵ امین جشنواره هست اما هنوز چنین باگی دیده میشه.

چرا این باگ مهم است ؟ فکر کنید من سایت خودم رو تو جشنواره وب ایران ثبت کردم و یک ایمیل لیست از ایمیل های ایرانی ها داشته باشم و آدرس همه رو به عنوان رای دهنده به سایتم ثبت کنم. حالا اگه هر یکی از این ایمیل ها بخواد به یه سایت رای بده ، همزمان به سایت من هم رای مثبت داده. به همین سادگی میشه تقلب کرد و …

۲۲
بهمن ۱۳۹۱
نویسنده
دسته‌ها دل نوشته
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

مرگ و زندگی

همین که تا الان زنده موندم یعنی قرار نبوده که تا الان بمیرم.
داشتم به گذشته فکر می کردم ، به اینکه چه اتفاقاتی افتاد و من زنده موندم . از ۶ سالگی با برق و آتیش و خیلی چیز های دیگه خودم رو سرگرم می کردم . اون موقع به خطرهاش فکر نمی کردم . یادمه یه روز کلی مهمون داشتیم و همه تو اتاق پذیرایی نشسته بودن داشتن حرف می زدن و … من تنها توی اتاق خواب داشتم یه دستگاه پمپ باد (۲۲۰ ولت) درست می کردم . برای تست چون کلید برق دم دست نداشتم سیم دستگاه رو باید از پریز می کشیدم و بعد از تغییرات دوباره وصل می کردم و ادامه کار … وسط های کار یادم رفت که دوشاخه رو بکشم و می خواستم سیم های برق رو لخت کنم که دستهام همزمان به فاز و نول برخورد کرد و حدود ۱-۲ ثانیه احساس کردم قلبم ایست کرده و لرزش شدیدی تو هر دودستم احساس کردم و بعد نمی دونم چطور سیم ها از دستم جدا شد و بعدش قلبم با شدت زیادی شروع به زدن کرد (البته مثل فیلم ها موهام سیخ نشد) . البته قبلا زیاد پیش اومده بود که دستم به فاز خالی بخوره و چون بارها تکرار شده بود بدنم عکس العمل خاصی نشون نمی داد و حتی گاهی خودم برای شوخی میخ رو میکردم تو پریز و بعد داداشم با فازمتر رو من تست می کرد که برق دارم … اما این اولین باری بود که فاز و نول رو با هم تجربه کردم .

یه بار هم داشتم آب رو تجزیه می کردم (البته اون موقع نمی دونستم تجزیه کردن چی هست و حتی فکر نمی کردم قبل از من کسی این کار رو کرده باشه ) و بعد از جدا کردن اکسیژن و هیدروژن هر کدوم رو داخل یه پلاستیک فریزر نگه داشتم و تصمیم گرفتم که جرقه رو هم بهشون اضافه کنم  که بعد از این کار یه انفجار رخ داد و صداش در حدی بود که شیشه های اتاق لرزیدن و همسایه دیوار به دیوارمون اومده بود تو کوچه که ببینه چی شده ….

و خیلی اتفاق های دیگه که شاید بعدا تصمیم گرفتم و تعدادیشون رو نوشتم.

۱۱
بهمن ۱۳۹۱
نویسنده
دسته‌ها دل نوشته
دیدگاه‌ها ۳ دیدگاه
برچسب‌ها

جستجوگر دردسر

یه ویژگی دارم که بعضی وقت ها برام دردسر میشه ولی خیلی وقت ها ازش به شدت لذت می برم . اینکه هر کار و پروژه ایی رو قبول می کنم. خیلی از پروژه ها هیچ سود مالی برام نداره اما چون سخته قبول می کنم.

۰۷
دی ۱۳۹۱
نویسنده
دسته‌ها دل نوشته
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

ارزش فکر

در کشوری زندگی میکنم که بیشتر مردم برای فکر ارزشی قائل نمی شوند .
ما ایرانی ها یک تاریخ داریم که هر روز به آن افتخار می کنم و حالی داریم که از آن بیزاریم. پای حرف هرکس که بشینی جز بدی حال نمی گوید و با این حال هیچ کس خود را تغییر نمی دهد.

۲۶
آبان ۱۳۹۱
نویسنده
دسته‌ها دل نوشته
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه
برچسب‌ها